سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
می روم زیر باران بی تو...

می روم زیر باران بی تو...


دیگر برای گفتن بهانه نیست!
خشک است گلوی حرف های هر روزی !
از چه بگوییم ؟
از عشق ؟
از امید ؟
از روزهایی که در فرار می گذرد ؟
از چه بگوییم؟
از تیک و تاک ساعت و چهار سوی یک اتاق و تنهایی ؟
یا از شبهایی که جای روز می شود و روزهایی که هیچ ؟
در پی چه باشیم؟
آینده ای نامعلوم؟
حقهایی که می خورند و یا عشقهایی که می کشند ؟
کدام ؟
تنها می بینیم ?
سکوت می کنیم
و می شکنیم !!!
با اینهمه ? تنها یک کاش باقی می ماند ...
کاش هیچگاه بزرگ نمی شدیم ...

کاش ...


نوشته شده در دوشنبه 7/9/90ساعت 7:52 عصر توسط باران نظرات ( ) |

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام،،،
مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه یـــک لبـــــخـنـــد،،،
بــه بــازی‌ میـــــگیــــری ... ... ... ... ... ...
مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ...
مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام
اما تـــــو این را باور نکن‌
مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم، همیـــــــــن!!!!
و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد ....


نوشته شده در شنبه 28/8/90ساعت 6:57 عصر توسط باران نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin